است مراسم تدهين محتضر در آيين كاتوليكها هم چيزي شبيه آخرين تبرّك كاتارها باشد كه ميكوشيدند تا وقتي كه اجل مهلت دهد آن را بهتأخير اندازند.
افكار و تعاليم كاتارها را از روي نوشتههاي كاتاري به صورت ناقصي ميتوان شناخت، چون بسياري از اين نوشتهها از ميان رفته است؛ تنها ترجمهاي از عهد جديد به زبان پرونسي (از اواسط سدهٴ سيزدهم)، و قطعهاي از يك دعا به زبان پرونسي از مقارن همان ايام در دست است.
معلومات بيشتر، گرچه طبعاً غرضآلود، را ميتوان از نوشتههاي دشمنانشان بهدست آورد؛ نامهها و مواعظ، اسناد محكمهٴ تفتيش عقايد، و رسالههايي كه مستقيماً در رد آنهاست. مهمترين رسالهها متعلق به آلن ليلي1 (نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم)، سيسترسين فرانسوي است به نام رد آلبيگاييان، والدويان، و يهوديان و مسلمانان
(حدود. 1203)؛ و دو تن دومينيكن ايتاليايي به نامهاي رانيري ساچكوني پياچنزايي2 و مونتاي كرمونائي3 (نيمهٴ اول سدهٴ سيزدهم)، كه هر دوشان عضو محكمهٴ تفتيش عقايد بودند، و اولي از كاتارهاي از اين آيين برگشته بود. از دو كاتار مرتد ديگر نوشتههاي كماهميتتري بهجاي مانده است: آرمانگوي4 فرانسوي، و بوناكورسي ميلاني5 (هردو از اواخر سدهٴ دوازدهم). رسالهاي از دومينيكن فرانسوي برنار گي6 (نيمهٴ اول سدهٴ چهاردهم)، را ميتوان بدينها افزود.7 جنگ صليبي سيمون دومونفور بر ضد فرقهاي از كاتارهاي جنوب فرانسه به نام آلبيگاييان،8 در نيمهٴ اول سدهٴ سيزدهم، توجه جهان را بهسوي آنان جلب كرد و موجب پيدايش آثار معتنابهي شد، كه برخي از آنها در فصلهاي بعدي مورد بحث قرار خواهد گرفت.
ملاحظههاي مربوط به كاتارها و ساير دگرانديشان سدهٴ دوازدهم، را با بررسي شخصيت افسانهاي آرنولد برشايي9 بايد تكميل كرد. او در اواخر سدهٴ يازدهم، زاده شد؛ نخست رياضتپيشه بود، و با قدرت دنيوي پاپها و ثروت مادي كليساها به مخالفت برخاست؛ در 1140، همراه با آبلار محكوم شد و در 1155، او را در روم بهدار آويختند. آرنولد معرف فرقهٴ مشخصي نيست، بلكه فقط معرف روح عصيان برضد بيعدالتي اجتماعي و اختلال امور كليسا ــ يعني دشمن گناه ــ است.
پيدايش كاتدرالها
زوال بسياري از صومعهها، و اينكه بسياري ديگر فعاليت معنوي خود را رها كرده بودند، تاحدي